خلاصه نظریه هوش دو عاملی چارلز اسپیرمن به زبان ساده

آموزشی

خلاصه نظریه هوش دو عاملی اسپیرمن را در این مقاله روانشناسی به زبان ساده برای شما فراهم کرده ایم. امیدواریم لذت ببرید. این تئوری بر پایه تئوری های هوشمندی بود که توسط چارلز اسپیرمن ارائه شد. او باور داشت که هوشمندی بر پایه ی دو عامل است. عامل دانش عمومی یا general intelligence یا g factor و دیگری دانش های خاص مهارتی  یا specific intellectual abilities  یا  s-factor.

خلاصه نظریه هوش دو عاملی : چگونگی پیدایش تئوری

اسپیرمن با انجام آزمایش های آماری به این تئوری دست یافت ، او تعداد چالش برای تعیین وزن اشیا ، تشخیص پیچ صدا ها ، تشخیص رنگ و سوالات ریاضیاتی برای تعدادی فرد در نظر گرفت. و پس از بررسی نتایج دریافت که عموما افرادی که در یک چالش موفق شدند ، در چالش های دیگر هم عملکرد خوبی داشتند. پس نتیجه گرفت که یک عاملی وجود دارد که بر روی مهارت های ادراکی افراد تاثیر میگذارد و آنرا g-factor  نامید. بعد ها روانشناسان دیگری این تئوری را ادامه دادند ، و آزمایش های خود را در بازه ی بیشتری از چالش ها روی افراد انجام دادند. و نتیجه ای به دست آمد که تونایی ادراکی به زیرشاخه هایی نظیر درک کلمات ، درک اعداد ، و…. تقسیم میشود. که در همه ی آنها فردی که به موفقیت میرسید ، در دیگر چالش ها نیز فعالیت خوبی داشت. این امر بعد ها مهر تاییدی بر نظریه ی اسپیرمن بود. از جمله این روانشناسان هوارد گاردنر بود ، که در ابتدا فرضیه ای ارائه داد که اگر دانش را به چند زیر دسته تقسیم کنیم ، فردی که در یکی مهارت داشته باشد ، در دیگری ضعیف خواهد بود ، اما بعد ها آزمایشات او خلاف این را ثابت کرد ، که به نوعی مهارت هایی نظیر زبان ، ریاضیات   توانایی های مکان شناختی و منطق با یکدیگر رابطه ی مستقیم دارد و فردی که در یکی موفق باشد در دیگر مهارت ها نیز موفق خواهد بود.

خلاصه نظریه هوش دو عاملی چارلز اسپیرمن به زبان ساده

در خصوص g  و s

عموما g-factor مجموعه دانش و هوشمندی است که به صورت عمومی از طریق پرسش یا کسب اطلاعات به دست میآید. و s-factor  شامل مجموعه دانش یا مهارت های خاص فرد است که با تمرین و کسب تجربه و… بدست می آید. به همین علت sfactor از فردی به فردی دیگر فرق دارد. یعنی فردی میتواند به خوبی ویالون بنوازد ؛ اما فردی دیگر حتی نتواند نوت های ویالون را بخواند.اما از لحاظ عمومیت ، تقریبا تمام ما دانشی با اندازه هی متفاوت در شناخت محیط خود ، یا شناخت رنگ ، یا شناخت صدا و…. داریم. خیلی از ما ها میتوانیم تفاوت صورتی و قرمز و بنفش و یاسی و... را تشخیص دهیم ، حال آنکه شاید برخی از ما ها رنگ قرمز را از صورتی نتوانیم تشخیص دهیم.به همین علت اندازه گیری هشمندی و دانش با معیار g factor عادلانه تر است. G-factor  عاملی ذاتی و درونی در تمام ما انسان ها است ، که به صورت ذاتی از دو عمل درونی به دست می آید ، اسپیرمن این دو عمل را “educative” یا یادگیرنده و “reproductive” یا تولید کننده نامید. اما برخلاف g-factor عمال s-factor ذاتی نیست و به جای ذات و فطرت ما به خیلی چیز های دیگر نظیر محیط و فعالیت های فرد بستگی دارد و از آنها نشات میگیرد. برای مثال فردی که در خانواده ای بزرگ میشود که برادر یا خواهر های او همه در نواختن سازی مهارت دارند ، تمایل به کسب مهارت نواختن ساز در او القا میشود. عموما این دانش با انجام فعالیت های خاصی نظیر مطالعه و تمرین و… در ما ایجاد میشود.

 ارتباط gfactor و sfactor را به خوبی میتوان با نمودار ون نمایش داد ، که یک دایره ی بزرگ gfactor محسوب میشود و دوایری کوچک ، که بخشی از انها با gfactor اشتراک دارد ، در اطراف gfactor قرار دارند . این ها s factor اند.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید