10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه و کریپی پاستا ها در اینترنت - حقایق ترسناک

10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه و کریپی پاستا ها در اینترنت – حقایق ترسناک

حقایق جالب

ترسناک ترین داستان های کوتاه یا کریپی پاستا ها را در این مقاله حقایق ترسناک و جالب برای شما لیست کرده ایم. کریپی پاستا به مجموعه افسانه ها یا داستان هایی ترسناک ، دلهره آور ، معذب کننده و… که به سرعت در اینترنت پخش میشوند و ریشه ی آنها پیدا نیست میگویند. با ما در این مقاله ی ترسناک همراه باشید.

دیگر موضوعات حقایق جالب از ایرابرود

10 تا از عجیب ترین اشیا خارج شده از بدن انسان

10 تا از عجیب ترین تصاویر و عکس های گرفته شده توسط بشر

10 تا از ابله ترین دزدان و مجرمان جهان

10 تا از ابلهانه ترین حرف ها در توئیتر

10 تا ازباهوش ترین حیوانات چهان

10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه یا کریپی پاستا های اینترنت

10- پیام مخوف

دو دوست به نام انی و دیوی در حال چت آنلاین بودند ، تا این که انی مینویسد “صداهای عجیبی از بیرون خانه ی ما می آید.”

سپس به بیرون خانه مینگرد و پیرمردی ژولیده را میبیند که در حال کندن زمین با دستان چنگ های خود بود.

انی کمی میترسد و به دیوی که در حال آمدن به خانه ی آنها بود پیام میدهد “پیرمرد عجیبی دارد حیاط ما را میکند – به نظر دیوانه می آید سمت خانه ی ما نیا تا برود.”

پس از مدتی انی پیام میدهد “اون وارد خانه شده ، من در کمد پنهان شدم خیلی میترسم.”

در حین حال که پیرمرد به انی نزدیک و نزدیک تر میشد ، دیوی با انی صحبت میکند و سعی میکند او را آرام کند.

تا این که پس از دقایقی پیرمرد از خانه خارج میشود و انی کاملا آرام جواب دیوی را میدهد . “اون رفت ، حالا میتوانی بیایی خانه ما” ، دیوی ابتدا آرام میشود ،اما به شوخی میگوید “انی از کجا بدانم این خود تو هستی ؟ ” اما انی پس از خواندن این پیام دیگر جواب نمیدهد.

10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه و کریپی پاستا ها در اینترنت - حقایق ترسناک

9- مرد درون برف ها

دختری در خانه تنها است ، مدت ها پیش در تلوزیون دیده بود که قاتلی روانی از زندان فرار کرده است. در حالی که در خانه قدم میزد نگاه او به پنجره می افتد ، مردی ترسناک دقیقا با مشخصات آن قاتل فراری از بیرون پنجره درون برف ها به او خیره شده و لبخند میزند.

دختر میترسد اما کنترل خود را حفظ میکند ، و سریعا گوشی خود را بیرون می آورد تا با پلیس تماس بگیرد. اما با شنیدن صدای تنفسی نگاه خود را از گوشی برمیدارد ، آن مرد حالا بسیار به او نزدیک شده بود ، دختر از تعجب شوکه میشود و گوشی از دست او می افتد ، تصویری که از مرد در برف ها دیده بود ، بازتاب او روی پنجره بود!

8- پورتره ها

در رتبه ی هشتم ترسناک ترین داستان های کوتاه یا ترسناک ترین کریپی پاستا ها در اینترنت ، پورتره ها قرار دارند.این داستان یک شکارچی است که در جنگل ها تنها قدم میزد و به دنبال شکار میگشت.پس از مدتی سعی میکند راه خود را به خارج از جنگل پیدا کند اما گم میشود.

او بالاخره یک کلبه پیدا میکند ، و پس از بار ها درب زدن وارد میشود . پس از این که اطمینان میابد که در کلبه تنها است ، کمی در تاریکی در کلبه قدم میزند تا با محیط آن آشنا شود. کلبه هیچ چیز خاص و عجیبی نداشت ، به جز بیش از ده ها تابلوی پورتره که در تمام اتاق های کلبه آویزان شده اند.پورتره هایی از چهره های عجیب ، مرموز ، زشت و اهریمنی که به طور آزاردهنده ای گویا همه به او خیره شده اند.

او شب را در کلبه میخوابد تا صبح در ر وشنایی خورشید راه خود را پیدا کند. اما صبح موضوعی مو به تن او سیخ میکند ، در کلبه هیچ پورتره ای نبود ، درواقع آنها پنجره بودند.

10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه و کریپی پاستا ها در اینترنت - حقایق ترسناک

7- candle cove

چند نفر رفیق به دور هم جمع شده بودند و سعی میکردند خاطرات خود از یک سریال کارتونی در دوران بچگی خود را به یاد بیاورند ، کارتونی عجیب به اسم candle cove جالب اینجاست که هر سه آنها این سریال کارتونی را دیده بودند و به یاد می آوردند ، سریالی که شخصیت اصلی داستان دختری کوچک بود که در تخیلات خود دوستانی از دزدان دریایی داشت.

شخصیت های کارتون بسیار ترسناک و عجیب بودند ، برای مثال کاپیتانی با چشمانی خیره که از همه چیز وحشت داشت ، یا دریا سالاری به اسم “پوست کن” که در واقع یک اسکلت بود ، که کلاه و شنلی از جنس پوست کودکان داشت و…

هر سه رفیق یک اپیزود خاص را به خوبی به خاطر داشتند ، اپیزودی که تمام کاراکتر های کارتون دور هم جمع بودند و با تمام قدرت جیغ میکشیدند ،و  در این میان شخصیت اصلی کارتون ناله و گریه میکرد ، گویا مدت ها بود که توسط دوستان خود شکنجه میشد. پس از پایان صحبت ها زمانی که یکی از دوستان به خانه باز میگردد ، سعی میکند تمام این خاطرات را با مادر خود نیز مرور کند ، اما مادر او میگوید آنها هیچ وقت تلوزیون نداشتند.

6- دیگر هرگز

دختری 17 ساله هنگام شبی بارانی و سرد صدای کوبیده شدن درب خانه ی خو را میشنود ، او درب را بازی میکند و دختری با چشمانی بسیار سیاه را میبیند که خود را لیسی مورگان معرفی کرده است. دختر 17 ساله ی داستان او را به خانه راه میدهد و میگذارد او در آنحا بخوابد ؛ اما صبح هیچ اثری از او در خانه نمیبیند.

دختر تلوزیون را روشن میکند و در اخبار میبیند دختری خردسال به دست مادر خود کشته شده است ، آن دختر همان لیسی بود ، و مرگ او دقایقی پس از این این که او را به خانه راه داده بود کشته شده بود.

دختر داستان ما به یاد می آورد که لیسی شب گذشته دست او را لمس کرده و گفته است “دیگر هرگز”.

پس از گذشت سالیان دراز و ازدواج دختر قصه ی ما ، روزی دختری خردسال با چشمان به تیرگی پر کلاغ را میبیند که در حیاط او پا برهنه میدود و ناپدید میشود ، دختر قبل از ناپدید شدن یک جمله را فریاد میزند “دیگر هرگز”

10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه و کریپی پاستا ها در اینترنت - حقایق ترسناک

5- رعد و برق

یک پدر و پسر در شبی طوفانی به سمت خانه ی جدید خود حرکت میکنند. پسر بچه در مورد رعد و برق ها هیجان زده شده و روز بعد مدام در مورد آن صحبت میکند. و حتی روز های بعد. او هر روز صبح که از خواب بیدار میشود با پدر خود در خصوص رعد و برق صحبت میکنند.

پدر کمی تعجب میکند و به او میگوید احتمالا در خواب رعد وبرق دیده است زیرا مدت ها است که شب ها طوفانی نیستند. اما یک روز زمانی که روزنامه میخواند از ترس مو به تن او سیخ میشود. در روزنامه داستانی در خصوص یک جانی و منحرف جنسی کودکان نوشته شده بود ، که قبل از آزار و اذیت از قربانیان خود در خواب با دوربین “فلش دار” عکس برداری میکرد. پدر خشمگین میشود و شب را بیرون از خانه در اطراف پنجره ی پسر خود نگهبانی میدهد.

زمانی که پسربچه از خواب بیدار میشود فریاد میزند”پدر پدر دیگر دیشب رعد و برقا از بیرون نبود…” پدر صحبت او را قطع میکند و میگوید “آره یهو دیشب قطع شد نه؟” اما پسر ادامه میدهد “نه این دفعه از درون کمد من بود”

4- دختر درون عکس

در رتبه ی چهارم ترسناک ترین داستان های کوتاه یا ترسناک ترین کریپی پاستا ها در اینترنت ، تصویری از یک دختر قرار قرار دارد. روزی در مدرسه یک پسربچه در میان علف های حیاط مدرسه تصویری از زیباترین دختری که به عمر خود دیده بود پیدا میکند. او یک پیراهن بلند با یک کمربند پوشیده بود و کفش هایی قرمز به پا داشت و یک v با دو انگشت خود نشان میداد.

پسر بچه تصمیم گرفت آن دختر را پیدا کند. او از همه ی افراد مدرسه حتی پدر و مادر خود پرس و جو کرد ، اما هیچ کس او را نمیشناخت. وقتی او سرافکنده به تخت خواب میرود و تصویر را روی میز کنار تخت خود میگذارد.

پسر با صدای تق تق پنجره و خنده ای از شیطنت از خواب میپرد ، اما کسی پشت پنجره نبود. پس از این که دوباره به خواب میرود ، دوباره صدا را میشنود و از خواب  میپرد و تصویر وهمی که به سرعت ناپدید شد از لباس آن دختر میبیند. او هیجان زده تصور دختر را برمیدارد و از خانه بیرون میدود . و ناگهان در خیابان صدای بوق میشنود ، یک خودرو به او میزند و او درجا میمیرد.

راننده پس از این که از ماشین بیرون می آید و جسد بچه را میبیند متوجه یک تصویر از یک دختر زیبا با لباسی بلند و کمربند و کفشی قرمزمیبیند ، که با دستان  خود ، عدد سه را نشان میداد.

10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه و کریپی پاستا ها در اینترنت - حقایق ترسناک

3-رابطه

داستان در خصوص جرمی است که زمانی که پی میبرد گیل همسر او با فردی رابطه دارد از او طلاق میگیرد. تنها چیزی که او از عاشق همسر سابق خود میداند این است که اسم او چمبرلین است. پس از طلاق او روز به روز متوجه کبودی های بیشتر در اطراف چشم گیل میشود اما چون طلاق گرفته است فاصله ی خود را با او حفظ میکند.

پس از مدتی گیل ناپدید میشود ، و جرمی تصمیم میگیرد اگر طی 24 ساعت خبری از او نشد ، با پلیس تماس میگیرد. فردا ی آن روز در راه کار خود ، پلیس جلوی او را میگیرد. پلیس به او میگوید که صندوق عقب او در طی راه یکهو باز شده است. پس از این که به همراه پلیس به پشت ماشین میروند ، بدن بی جان و خونین گیل را در صندوق میبینند.

پلیس به سرعت به جرمی دستبند میزند و درخواست پشتیبانی میکند. پلیس در بی سیم خود میگوید “من سرکار چمبرلین هستم ، درخواست پشتیبانی و آمبولانس دارم.”

2- داستان

مردی به متلی میرود و درخواست اتقا میدهد. مدیر آنجا تنها در یک صورت به تقاضای او موافقت میکند ، که تنها قانون متل را رعایت کند ، “ورود و تماشای اتاق روبه رویی از طریق جای کلید ممنوع است” آن مرد قبول میکند و به سمت اتاق خود حرکت میکند. اما کنجکاوی بر او غلبه میکند و سعی میکند وارد اتاق روبه رویی شود ، اما درب قفل است.

او از جای کلید به درون اتاق نگاه میکند . اتاق کاملا معمولی بود و بانویی یفیدپوست پشت به درب ایستاده بود. مرد به اتاق خود میرود و فردای آنروز باز هم از جای کلید به اتاق نگاه میکند ، این دفعه تنها چیزی که مییبیند سرخی است. یک رنگ سرخ و در تمام زاویه دید او.

مرد این موضوع را به متصدی هتل میگوید ، او اصلا تعجب نمیکند و میگوید “از سوراخ کلید اتاق را دیدی نه ؟” و سپس داستان را بیان میکند. آن اتاق متعلق به مردی بود که همسر خود را آنجا کشته است. و شبح او آن اتاق را تسخیر کرده است. آنها مردمان عجیبی بودند ، که پوستشان کاملا سفید و چشم های آنها به سرخی خون بود.

 

10 تا از ترسناک ترین داستان های کوتاه و کریپی پاستا ها در اینترنت - حقایق ترسناک

1- مرد لبخند زن

این رتبه ی اول ترسناک ترین داستان های کوتاه اینترنت است . یک شب معمولی مردی در حال قدم زدن بود ، او در خیابانی خلوت میپیچد و مردی را از دور در مسیر خود میبیند که حرکات عجیبی دارد. وی در حال نزدیک شدن به مرد متوجه میشود که او در حال انجام رقصی بسیار عجیب است و با چشمانی که تا نهایت توان باز شده اند و لبخندی که تا جای ممکن کشیده شده است ، به آسمان خیره شده است.

مرد قصه ی ما بسیار وحشت میکند اما او را پشت سر میگذارد و ادامه میدهد . پس از حدود 10 ثانیه او به پشت سر خود نگاه میکند تا ببیند آن مرد چه میکند ، مرد لبخند زن ما بر زمین افتاده بود ، اما با نگاه مرد ، از سر خود را به سمت آسمان میگیرد و بلند میشود و سریع تر میرقصد و آرام به سمت او حرکت میکند. این بار لبخند او به طرز غیر طبیعی کشیده و چشمان او به طرز غیر طبیعی باز بود. و به هیچی به جز آسمان نگاه نمیکرد.

مرد قصه ی ما سریع قدم میزند و بازمیگردد ، اما باز به عقب نگاه میکند ، این بار مرد با همان حالت سر و با همان نگاه به آسمان با تمام سرعت در حال دویدن سمت مرد قصه ی ما بود. او با تمام قدرت خود میدود دیگر به پشت سر خود نگاه نمیکند تا به خانه برسد.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید